تبليغاتX
مریم و دینا

مریم و دینا

سه تار

سلام.

وای وای دیشب خونه بابام اینا خوابیدیم من هم خیلی شیک یادم رفت که امروز باید بیام سر کار و باید مقنعه سرم باشه.مامان منم که بدتر از خودم اصولا تو نخ هیچ گونه مقنعه ای نیست فقط با روسری حال می کنه.با بدبختی یه روسری سیاه پیدا کردم امروز برای اینکه حراست گیر نده بهم(که مطمئنم میده بعدا گندش در میاد) جلوشو با گیره بستم که مثل مقتعه شه.شدم عین خانوم جلسه ایا.اصلا حس خوبی ندارم.اعصاب هم ندارم

میگم اون شبی ما کلی خندیدم به حرفای رئیس جمهور.بد نیست هر یه چند وقت یه بار آقای رئیس جمهور یه مصاحبه ای با این خبرگزاری های خارجی داشته باشن ما هم فیض ببریم.خدائیش ولی موند در مورد ممنوعیات ماهواره چی بگه.گزارشگره باید فی لتر ینگ رو هم رو می کرد که دیگه بمونه.دیگه نمی شد بگه این مصوبه مجلس شورای اسلامیه.

خوب ما امسال نمی دونم چی شد که غاط زدیم و از اول همه سریال های ماه رمضون رو نگاه کردیم(بر عکس پارسال).به نظر من که تا الانش نسبت به سال های پیش خیلی بدتر بود.یعنی دیگه همه چیز تکراری شده.مثلا یه وجب خاک موضوعش یه طوریه که تا الان 3 4 بار تکرار شده مضاف بر اینکه انتخاب بازیگرش اصلا خوب نبوده.مثلا رضا بابک یا زنش اصلا به درد همچین نقشی نمی خورن.اغما هم که ورژن بعدی او یک فرشته بوده.فقط فرقش اینه که حالا خانوم شیطونه شده آقا شیطونه.تازه به نظر من او یک فرشته بود هم تا حد زیادی تقلید از وکیل مدافع شیطان بود.البته من از بازی همه بازیگراش به جز خود جناب شیطون خیلی خوشم اومد.مخصوصا ایرج نوذری که نمی دونم چی شده که یه بار تو زندگیش تونست نقش مثبت بازی کنه.و خوب شخصیت خانوم دکتر (یا همون خانوم جهانبانی خودمون) که با 100 قلم آرایش تازه چادر هم سرش میکنه برام کمی عجیبه.شبکه 5 که حرفشو هم نزن اینقدر مزخرفه که بهتره چیزی در موردش نگم.بیچاره تاجیکستانی ها که تا حالا صداشون هم در نیومده.فقط یکمی دارم با میوه ممنوعه حال می کنم اونم به خاطر علی نصیریان و گوهر خیراندیشش که خیلی قشنگ بازی می کنن.

دیشب دختر دائیم حرف جالبی میزد.میگفت همش به ما میگن تو ماه رمضون شیطون در غل و زنجیره حالا اینجا هر سال شیطون یه فیلم تو تلویزیون بازی میکنه.

فیلم خونم خیلی اومده پایین.تو هفته پیش فقط یه فیلم دیدیم اونم اسمش “گل” بود که مثلا برای اینکه فیلم فروش بره یه دو تا رائول و بکام و زیدانو رونالدو وسط فیلم گذاشته بودن.دریغ از یه کلمه که از حلقوم اینا بیاد بیرون.در مورد موضوع فیلمش هم چیزی نگم بهتره.پینک پنتر رو هم گرفتیم و یه تیکه هایش رو هم دیدیم و بسی متحیر موندیم از صدا و سیما ی ایران که چه قدرتی داشته تونسته این فیلمو نشون بده.اونم با وضع سانسور مسخره ای که اینا می کنن. …. و من همچنان در حسرت ترانسفورمر و چاک اند لری و هر اسپریر موندم.

راستی اول مهر تولد همسر جون بود.قرارگذاشتیم دیگه امسال یه سه تار توپ بخریم که خوشحال شیم دو تامون هم.کنار اون دف و تنبک جار سه تارش خالی بود.حالا باز هم تکمیل میشه.خدا کنه فقط پول کم نیاریم چون مزنه سه تار دستمون نیست.ندا جون احتمالا تو بهتر می دونی یه سه تار خوب الان چنده.

بعد یه سال و خورده ای کار کردن تو این شرکت امروز یه آشنای دیگه پیدا کردم.بهاره از بچه های دبیرستان و راهنمایی.وای خیلی با حال بود.من خیلی ازش خوشم میومد.ته دختر ه.یعنی منظورم اینه که خیلی ملیح و مودب و خوشگل و ….حیف که شوهر کرد و گرنه به قول نجمه خودم میگرفتمش!بیچاره با کلی فوق لیسانس و کار درستی(همون موقع هم بچه خرخون و مودب مدرسه بود) باید بیاد با من دودر درس نخون یه همکار شه.(خودشم می دونه من تو دبیرستان چه شاهکاری بودم!)

پی نوشت:نازنین جونم منم دلم برات خیلی تنگیده.اون موقع که اومده بودی من همش در گیر دفاعیت همسر و خونه جابه جا کردن و … بدم.این نجمه و فاطمه می دونن.حالا بازم کیرسمس بیا جای دوری نمی ره خواهر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 15:35  توسط مریم  | 

تشکر

می دونستم اصولا وردپرسی ها با معرفت تر از بقیه وب لاگ نویسان روزگارن.دیدم زشته یه پست برای تشکر نذارم منم که مودب!.می خواستم تشکر کنم از همه کسانی که از وقتی اومدم اینجا منو مورد لطفشون قرار دادن و باعث شدن احساس مورد تحویل گرفتی خیلی زیادی به من دست بده.اول از همه از دکتر مزیدی عزیز که وبلاگ بنده رو معرفی کردن و باعث شد ییهو اینجا یه عالمه خواننده پیدا کنده(خدائیش تا حالا این همه خواننده یه جا ندیده بودم!). از جناب صبحونه که لوگوی بنده رو تو مسابقش گذاشت.از بقیه دوستان ورد پرسی که اینجا کامنت گذاشتن و منو لینک کردن و خدائیش خیلی تحویلم گرفتن.و ممنون از دوستان خوبم که خونه جدیدمو بهم تبریک گفتن.

خجالتم ندید ما متعلق به همین مردمیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 مهر1386ساعت 15:9  توسط مریم  | 

اعتراف می کنیم

یه ماهی میشد که خیلی رفته بودم تو نخ ورد پرس.از اونجایی که بیشتر آی تی نویسانی که میشناسمشون و از مطالبشون استفاده می کنم ورد پرسی هستند خیلی وسوسه شدم اینجا رو منتقل کنم به ورد پرس.

از ورد پرس به چند دلیل خیلی خوشم اومد.

۱- با این که تم های وردپرس خیلی کم تنوعه اما از طراحی کلی صفحه خیلی خوشم اومده.یه جورایی دل باز تره انگار.

۲- احساس می کنم امکانات بیشتری نسبت به سرویس های دیگه داره.والبته خیلی قوی تر از بقیه نوشته شده.

۳-راستشو بگم بلاگفا هیچ وقت در این یکی سال و خورده ای وبلاگ نویسی منو اذیتم نکرد.شاید بعضی وقتا ارور می داد اما زود با چند بار رفرش کردن برطرف میشد.به نظر من بلاگفا از این نظرا نسبت به پرشین بلاگ خیلی بهتره.اما واقعا از دست فیلتر شدن این بلاگفا و پرشین بلاگ و … خسته شدم.ورد پرس چون جدید اومده هنوز ملت فیلتر کننده کشفش نکردن.یعنی فکر هم نکنم بهش کاری داشته باشن چون بلاگر هم فیلتر نیست.(اینا انگاری دست منو خوندن و دامنه دات آی آر بلاگفا رو هم فیلتر کردن!!)

۴-با اینکه فتوبلاگم تو بلاگ اسپاته اما دلم هیچ وقت دلم باهاش صاف نشد.انگاری را دست من نیست.مخصوصا تو فارسی نوشتن مشکلات زیاد داره.ولی وورد پرس تم هایی داره که این مشکل فارسی رو ندارن.

۵- بعد از فارسی شدن وردپرس احساس کردم سرویسیه که مورد توجه خیلی از فارسی زبانان مخصوصا برنامه نویسان هست.به نظرم آیندش خیلی خوبه با اینکه هنوز مشکلاتش کم نیست.

و اینکه با کاربران ورد پرسی و وبلاگ هاشون خیلی حال کردم.

خلاصه این طوری شد که تصمیم گرفتم هم اینجا پست بذارم هم اون ور.بعدش دیدم ضایست صداشو در نمی یارم.اینه که اعتراف می کنیم:من هم به جرگه وردپرسی ها پیوستم(تکبیر!)

آخرشم بگم من هم اینجا می خوام بنویسم هم تو وردپرس.(مثل زیتون هست که تو هر سرویسی خلاصه یه وبلاگ داره با اسامی مختلف منم احتمالا خودمو به همچین مصیبتی گرفتار کنم).به دو تا دلیل:اول اینکه نمی خوام خوانده های اینجا رو از دست بدم.۲- خدا رو چه دیدی شاید بهتر از ورد پرس پیدا شد اونوقت باید از اونجا کوچ کنم جای دیگه و خلاصه این جابه جایی ها آرشیو آدمیزاد رو خراب میکنه. شایدم کم کم مهاجرت کردم رفتم اون ور خدا رو چه دیدی.دنیا که حساب کتاب نداره.

آدرس من تو ورد پرس

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 5:40  توسط مریم  | 

فیل - ت - ر- ی-ی-ی-ی-ن-گ

ملت شهید پرور گوگل فیل طر شده!!حالتون جا اومد؟تازه می خوان بلاگر و بلاگفا(که اینجا تو شرکت فیلتر شده هست)و آلتا ویستا و یاهو و هر چی موتور جستجو داره یا به وبلاگ نویسی مربوطه رو فیل طر کنن.آقا من می گم کلا یه فیل طر بذارن همه سایتا رو بپیچونه که نه اونا اذیت شن نه ما اینقدر بلا تکلیف بمونیم!

هیچ چیز زده حال تر از اون نیستکه بیای ببینی اول صبح گوگلرفته رو هوا !راستشو بگم؟من هنوز دارم از گوگل ریدر استفاده می کنم.چون حوصله ندارم دوباره آدرس فید ۹۰ تا سایت روبیارم تو یاهوم یا هر سرویس دیگه ای!کلی مطلب ستاره کرده کرده بودم که امروز که کارام سبک تر بشه بخونم!

امیدوارم اینجا به خاطر کلمه زشت و مستهجن گوگل فیل طر نشه.باید براش یه دیکته دیگه پیدا کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 8:59  توسط مریم  | 

سلام،

به سلامتی و دل خوش کلاس های ما بازم شروع شد.احساس مرگ می کنم مخصوصاً وقتی از پیش مشاورم بر می گردم.اصولا من هیچ وقت نفهمیدم این فیزیکی ها چرا اینقدر آدم رو از زندگی نا امید می کنن!طرف وقتی رشته لیسانس منو فهمیده بهم میگه شما حیف شد اومدی فیزیک.حالا قسم و آیه که بابا من خیر سرم علاقه داشتم که ماشالا ماشالا الانم ندارم.غلط کار شدم.حالا اینم عوض مشاوره دادن منو نا امید میکنه.میگه کاش میشد یه جوری شبکه عصبی رو به دستگاه های پلاسما و ... ربط می دادیم.البته ایده خیلی خوبی بود.سیستمی نگاه کردن به پدیده های فیزیکی اونم از نوع چپر چلاغی مثل پلاسما  ،خیلی می تونه تو تحلیلشون کمک کنه.اما چه فایده.نه استاد من و نه اساتید مشابه که این کارن تو این مایه ها نیستن ونمی خوان باشن.کنترلی های خودمون هم که بهتره در موردشون چیزی نگم.

بالایی رو گفتم دلم خنک شه.

یه سوال!میشه آدم هلال ماه رو وسط ظهر ببینه؟اینم همینطوری پرسیدم برا خنده.

شرمنده دیگه اینا خزعبلات دم افطاره.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 16:31  توسط مریم  | 

روزمره

سرم شلوغ شده نا غافل!بعد یه سال دربه دری به لاخره یه پروژه درست و درمون اومد تو این واحد ما.از طرفی خوشحالم که قراره چیز میز اون هم از نوع مخابراتی یاد بگیرم از اون ور هم نگران وقت برای درس خوندنم هستم.

عین این بچه مدرسه ایا که اضطراب شب امتحان رو دارن ،اضطراب جلسه هامونو دارم.چون این دیگه جلسه با مشاوره و خلاصه اگه از لحاظ فنی کم بیارم خیلی ضایس.مثل دفعه قبل که آقاه یهو از من پرسید شما استانداردتون نمیدونم چی چی بود یا اون یکی نمی دونم چی چی.منم بهش خندیدم.خدائیش تو نخ همه چی رفته بودیم الا استاندارد.

فعلا یه عکس خیلی قشنگ از این فوتوبلاگ

بر می گردم کلی چیز میز دارم بنویسم.راستی هرکی داره اینجا رو از خبرخوان گوگل می خونه و احتمالا غاط زده بگم به گوگل ریدر بد بخت کاری نداشته باشید.در اسرع وقت خودم ار اس اس امو درست می کنم.البته اگه بتونم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 شهریور1386ساعت 16:14  توسط مریم  | 

Ratatouille

خوب مثلا یه نمه سرم خلوت شد.

تصمیم گرفتم برای مطالبم برچسب بذارم.احساس می کنم غروغاطی نوشتن هم اعصاب خودمو خورد میکنه هم دیگران رو.واقعا نمی دونم این نوشتن چیه که اینقده تنبلیم میاد.الان ۳ روز می خوام به آپم یا وقت نمیشه یا مطالبم یادم میره.خلاصه خودمو الان در مقابل عمل انجام شده قرار دادم.

مشهد خیلی خوب بود.با اینکه شلوغ بود ولی یه احساسه آرامشی بهم دست داد.نمی دونم شایدم این خاصیت مسافرته که اینقدر خستگیه آدم رو در می کنه.هر چند که الان عزا گرفتم برای ۲ هفته دیگه که باز درس لعنتی شروع میشه.

لیندا اولش که اومد کلی از ایران تعریف می کرد.بعدش یکمی احساس کرد که خوب اینجا هم مشکلاتی داره.حالا که صاحب خونشون انداختتشون بیرون و رفتن ساری احتمالا داره فحش میده.دلم براش خیلی سوخت.جایی که میشستن حدود ۲۸ میلیون رهن کرده بودن یه خونه ۲ خوابه او سیندخت(امیر آباد)ییهو صاحب خونشون میگه به یکی دیگه می خواد رهن بده ۴۰ میلیون.۴ روز فرصت داره تخلیه کنه.اولش اومده بود دانشگاه تربیت مدرس به عنوان مدرس زبان انگیلیسی کار کنه. ۲ ۳ ماهی رفت.پولشو ندادن.اومد بیرون بیخیال تربیت مدرس شد.چند تا شاگرد داشت اونا هم پولشو ندادن.اونا رو هم بیخیال شد.وقتی داشتیم خدافظی می کردیم می خواستم بهش بگم غصه نخور تازه داری میشه مثل ما.ببین ما اینقده نازیم.تو هم به همین نازی هستی."اصولا این جزو فرهنگ غنییییییی ما ایرانی ها و مسلموناست که یکی برامون کار کنه و پولشو ندیم.نه!نه اینکه فکر کنی خدائی نکرده کسی داره برخلاف قانون عمل میکنه ها!اصولا قانون ما با فرهنگمون همخوانی داره.یعنی اگه بخوای هم شکایت کنی قوانین و دادرسی به این طور شکایات طوری تنظیم شده که آخرش بگی "غلط کردم شکایت کردم!""....به هر حال چشم هر آمریکایی و غیر ایرانی در آد می خواست با فرهنگ و منش ما بیشتر آشنا بشه!

راستی عید همه مبارک.

 تا یادم نرفته ۲ ۳ تا فیلم خیلی خوب دیدیم این هفته.آخه ما هم بالاخره تونستیم یه تلویزییون درست و درمون بخریم.خیلی دلم ال سی دی می خواست ولی قیمتش به مایه ما نمی خورد.ولی بالاخره از شر تلویزیون مامانم اینا که فکر می کنم مال ۱۳ ۱۴ سال پیش بود راحت شدیم.خلاصه توصیه اکید میکنم به دیدن این ۳ تا فیلم:

۱- Ratatouille که در واقع به توصیه اکید برادرم دیدم.واقعا خیلی باحال بود.جناب رمی هم به یکی از شخصیتهای کارتونی مورد علاقه من منجمله دانکی تو شرک،پرنسس فیونا،وودی توی استوری، نمو،  و... پیوست.وای خیلی نازه

۲- Perfect Stranger که ایشالا تلویزیون خودمون نذاشته باشه.خیلی جالب بود.با اینکه از بازیگراش خیلی خوشم نمی یاد و تازه هال برری هم خیلی زشت شده بود تو این فیلم.من عاشق این فیلمام.اصلا انگار که دارم شطرنج بازی می کنم بعدشم که می بازم و حدسم در مورد قاتل درست از آب در نیومد بیشتر حال می کنم که عجب فیلم باحالی بوده که دیگه حتی منم نتونستم درست حدس بزنم!!!

۳- X-Men: The Last Stand. از این جور فیلم های علمی تخیلی(به قول شوهر جون علمیش دیگه چیه؟!) خوشم میاد.اصلا با جلوه های ویژه حال می کنم.

به خاطر علاقه زیادم به Ratatouille عنوان این پست رو هم همین گذاشتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 16:14  توسط مریم  |