تبليغاتX
مریم و دینا

مریم و دینا

ماجرای خونه خریدن

قبل از عید تصمیم گرفتیم با پولی که جمع کردیم و با یکمی قرض و وام بریم و یه خونه ای بگیریم.اجاره خونه های به طرز سرسام آوری بالا رفته و هرجوری نشستیم فکر کردیم دیدیم نمی صرفه که پول اجاره بدیم.از همون روز های اول عید یعنی تقریبا از 5 6 ام عید شروع کردیم به خونه گشتن.خیلی جاها رو گشتیم از غرب یه شرق از شرق به غرب.متاسفانه سه بار تا پای معامله رفتیم 2 بار قبل از قولنامه کردن به هم خورد 1 بار هم بعد از اینکه قول نامه کردیم طرف زد زیرش.هر چند که پولمون هم به اندازه نبود و پر کردن حساب هایی که براشون چک کشیده بودیم تو اون مدت کم نیاز به انرژی و وقت زیادی داشت ولی ما تمام تلاش مونو کردیم.دلم خیلی شکست وقتی نشد خونه بخریم.نزدیک به 2 ماه هر هفته کارمون این بود که دنبال خونه بگردیم و فکر هم می کردیم اگر نشه تا خرداد بخریم دیگه نمی تونیم(به علت سهمیه بندی بنزین و بالا رفتن قیمت سوخت و...ربط اینا به قیمت خونه هم که معلومه!).انگار که یه مسابقه است و اگه نتونی تو اون زمان معین کارتو انجام بدی باختی.شاید کسی باورش نشه که تو این شهر قیمت خونه هفته ای بالا میره و از وقتی که ما یه خونه پیدا کردی تا 2 هفته بعدش که خواستیم یه خونه دیگه ولی تو همون ساختمونو معمله کنیم متری 100 تا 200 هزار تومن روش رفته بود.قبول کردن این شرایط برام خیلی سخت بود.بی پولی یا کم پولی منو اذیت نمی کنه اما تو این وضعیت نا متعادل زندگی کردن خیلی.سر و کار داشتن با آدم های دروغ گو و طماعی که به خاطر یکی دو میلیون زیر همه چیز می زنن.آدم های حسودی که نمی تونستن ببینن 2 تا جوون می خوان یه سقف داشته باشن که زیرش زندگی کنن و این براشون سنگین تموم می شد.زندگی کردن بین مردمی که خون اطرافیانشون می کنن تو شیشه!. از خونه نخریدن ناراحت نسیتم اما از اینکه بازم دارم بیرحمی و کثیف بودن آدم های اطرافم رو میبینم ناراحتم.

گاهی وقتا این اتفاقا باید پیش بیاد تا آدم بدونه که داره کجا و چه زمانی زندگی می کنه.

در نهایت کار ما به جایی رسید که بریم و از این تعاونی ها که خونه می سازن سهم بخریم.و امروز این کارو کردیم.معلوم نمیشه که این خونه کی ساخته میشه شاید 2 سال شاید 5 سال شایدم بیشتر اما دلمون خوشه به اینکه یه روزی خونه دار میشیم.ولی اجاره نشینی ما همچنان ادامه داره.

 

 و اینکه من احتمالا با این امتحاناتی که دادم از دانشگاه قراره اخراج شم.مگه اینکه یه معجزه ای بشه.

 

امروز که رفته بودیم محضر فهمیدیم که حتی برای سند و وکیل شدن یه نفر و ... مرد ها باید کارت پایان خدمت داشته باشن.متاسفانه قوانین مربوط به سربازی هر روز داره سختر میشه.چند روز پیش تو رادیو از قول رئیس نظام وظیفه اعلام کرد که کسانی که کارت پایان خدمت یا معافی از خدمت ندارند حتی ماشین هم نمی تونن خرید و فروش کنن.عمرا بهشون دسته چک داده شه.عمرا بتونن گواهی نامه بگیرن و عمرا بتونن نفس بکشن.می خوایم پیش نهاد بدیم به رئیس نظام وظیفه که بالای در مرده شور خونه ها بنویسن یکی از پذیرفتن بدن معتادا معذوریم یکی هم از پذیرفتن بدن کسانی که سربازی نرفتن .عمرا هم قبر بهشون ندن خودشون برن یه جای دو از دید رئیس نظام وظیفه یه چالی برای خودشون بکنن .و اگه هم دلشون خواست همون موقع توش بخوابن هم از نظر نظام وظیفه بلامانع است.

کلاً این سختگیری ها نشون میده که باز هم در جنگی که به زودی قراره اتفاق میفته یه عده میخوان به زور شهید شن.

 

پ.ن: ندا جون من شرمنده ام این کامنت دونیش دست من نیست که دستکاریش کنم.حالا این یه مورد رو بیخیال شو

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 0:49  توسط مریم  | 

اعتیاد

هفته دیگه باز هم امتحان دارم اما نمی دونم چرا حسسسسش نیست برم سراغش.خیلی احساس غر و غاطی بود ن می کنم.خدا وکیلی رشته آدم به کار آدم بی ربط باشه چقدر سخته.احساس بی سواد بودن شدید بهم دست.احساس می کنم میخ وام همه چی رو نهایاتا یاد بگیرم اما آخرش به هیچ کدومش هم نمی رسم.از یه طرف تو کار باید ابزار دقیق و پی اند آی دی و ... بخونم از اون ور درسام داره میره تو نسبیت و از این جور مسائل در به داغون.خدا رو شکر تا الانشم در هر دو مورد شوتم.

فکر می کنم اگر به اندازه مشروب مواد مخدر هم تو دین ما کراهت داشت اینقدر الان دچار مصیبت های ناشی از اون نبودیم.نمی دونم آیا باید گفت دین ناقصه؟یا اشتباه از طرف افرادی بوده که وظیفه شون دادن احکام و رساله و .. هست؟هر چند که بعضا مراجعی هم دیده شده و می شوند که خودشون در این مورد مشکل دارن.اما از اونجا که عامه مردم مسلمون و مذهبی هستن و سعی می کنن یه چیزا یی رو رعایت کنن مطمئنم اگه مثلا تریاک یا هروئین یا هر زهرمار دیگه ای مثل مشروب نجس شناخته می شد و مثلا اگه رو لباس یا دست آدم میریخت آدم باید اونجا رو آب میکشید تا پاک شه، اون وقت لاقل یه قبحی تو مردم داشت.لاقل پیر و جوون و زن ومرد طرفش نمی رفتن.میگن تازگی ها خیلی داره بگیر بگیر میشه برای افرادی که خودشون مصرف کننده هستن یا اون هایی که توزیع کننده اند.خوب باعث خوشحالی اما به نظر من وضع از اینی که ما فکر می کنیم خیلی خراب تره.هر روز هم داره بد تر میشه.

این حرف رو باید اول به خودم بزنم:کاش قشری که فکر میکنن یکم از بقیه بیشتر حالیشونه(روشنفکر؟!) فهموند که مشکلات مملکت زیاده اما حاد هاش اونایی نیست که داریم بهش گیر میدیم.مثلا یه عالمه آدم دارن زور می زنن که قوانینی که حقوق زن توش نادیده گرفته شده رو عوض کنن.کلی کنفرانس،سمینار کمپین و ... می ذارن کلی کتاب و مقاله می نویسن.آقا ما چرا نباید زور بزنیم که قوانینی ایجاد بشه که برخورد جدی با پخش کننده های مواد مخدر بکنن؟چرا کسی اصلا به فکر نیست؟چرا دانشجو ها که مثلا قراره از همه تو فهمیدن مشکلات اجتماعی،سیاسی و ... جلوتر باشن چسبیدن به تعطیلیه یه روزنامه یا چه میدونم توهین به پیامبر تو یه نشریه یا انتخابات انجمن و ...چرا واقعا ما ها نمی دونیم که داره تو جامعه چی میگذره یا خودمونو زدیم به اون راه؟مشکل مملکت ما شوخی یه استاد با یه دانشجویه محجبه است؟یا مشکلمون رنگ مانتو و شلواره؟شایدم فیلتر کردن سایت هایی که میخوایم بخونیمشون چون هم ما اونا رو تائید می کنیم هم اونا ما رو؟مشکل ما الاناینه که چرا دیه زن نصف مرده؟یا چرا شهادت یه زن به اندازه نصف یه مرد حساب میشه؟

چرا کسی تا حالا نشده بیاد و به خاطر مواد مخدر و سستی نیروی انتظامی تجمع کنه؟کمپین بذاره؟وب سایت بزنه و اعتراض کنه؟شایدم همه ما مثل معتادا شدیم خماریم و نمی دونیم داره چی می گذره.

برای زنی که بچه هاش به خاطر مصرف کراک و هروئین دارن به بد ترین وجه ممکن از بین می رن ،فقط به دلیل بیکاری و مشکلات اقتصادی و فراوونی مواد مخدر،چه فرقی میکنه که چرا نمی تونه روسریش کمی عقب تر باشه یا چرا بهش نصف ارث میرسه.اون داره به بدبختی بزرگتری فکر میکنه.

نمی خوام بگم با قوانین و سنت های غلط موافقم اما ما اونقدر وقت و انرژی نداریم که همه چی رو درست کنیم.اگه اولویت بدیم به بد بختی ها مون شاید الا خیلی جلوتر بودیم.

اینا رو برای خودم نوشتم برای خودم که بعضی وقتا یادم میره کجا و تو چه زمانی دارم زندگی میکنم.می دونم آدم هایی که می خوام اینا رو بخونن عمرا از وجود همچین وبلاگی اطلاع ندارن....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 21:16  توسط مریم  | 

نمایشگاه کتاب

در این هاگیر واگیر امتحان میان ترم و خونه پیدا کردن و ... یه نمایشگاه و یه شمال رفتیم.حال داد هر دو تاش عوضش گندی زدم به امتحانم که فقط خودم می دونم.

نمایشگاه خوب بود.نمی دونم چرا این همه اصرار بر این بود که تو محل همیشگی برگزار شه.خوب یه خوبی هایی داشت یه بدی هایی.مثلا خوبیش به این بود که مترو نزدیک مصلی بود و اینکه همه ناشرا یه جا بودنو آدم مجبور نبود همش یه فرسخ راهه بره تا به سالن بعدی برسه و از همه مهمتر ما امسال دیگه عزای ترافیک نمایشگاه رو نداشتیم.اما خوب فکر کنم خیلی از ناشر ها شرکت نکردن  و به نظر من کار اشتباهی کردن.این جور مخالفت ها و اعتصاب های بی خودی فقط به ضرر خود افراد تموم میشه.که چی حالا الان تو نمایشگاه بین المللی غرفه داشته باشی یا تو مصلی.البته این تطیعی که در برار هر تغییری خلاصه یه عده مخالف و موافق وجود داره.

خدا وکیلیش امسال اصلا حال و حوصله کتاب جدی نداشتیم.من که مثل همیشه دنبال کتاب های جمال زاده و ... هستم اما خیلی هدفمند نبودم .2 تا کتاب از نادر ابراهیمی خریدم از بس که این مرضیه اینا هی گفتن آتش بدون دود.منم که پول نداشتم کل مجموعه شو بخرم 2 تا کتاب دیگه از این نویسنده خریدم و الان اولای یکی شو که خوندم خوشم اومد.کتاب قصه های کوتاه برای بچه های ریش دار رو هم خریدم .اونو هم 3 4 تا داستانشو خوندم خوشم اومد.یک عدد سوتی هم دادم.رفته بودیم یه غرفه ای که ناشر کتاب های یه نویسنده بود.من کتابای این آقای نویسنده رو چند تا شو خونده بودم .بیشتر در رابطه با ازدواج و روابط همسر و بچه ها و ... می نویسه اما 2 تا کتاب ازش دیدم که اصلا مربوط به تخصصش نبود.یعنی طرف خودش روانشناسی خونده و مشاوره انجام داده حالا واسه من متخصص چیزای دیگه هم شده بود.به غرفه هه که رسیدیم کتاباشو به شوهر نشون دادم و گفتم ببین دیگه طرف غاط زده همین طوری داره  از خودش کتاب میده بیرون.بعد یهو احساس کردم که آقای تو غرفه که من فکر می کردم فروشنده است شخص شخیص همین نویسنده محترم بود.آب شدم رفتم تو زمین و 2 تایی فرار کردیم.شوهر که می گه حرفاتو نشنیده.امیدوارم!

 

راستی سعیدی جونم شریف دکترا قبول شدی مبارکه.اینو برای این نوشتم که بدونی دست از سرت بر نمی دارم تا شیرینی ما رو بدی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اردیبهشت1386ساعت 0:9  توسط مریم  | 

عکس جدید

 

چند تا عکس از اردیبهشت شمال.مربوط به هفته پیش

عکس سد منجیل

پارک سراوان-امامزاده هاشم

عکس های برگزیده خودمخیلی دیگه دارم خودمو تحویل می گیرم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 اردیبهشت1386ساعت 19:24  توسط مریم  | 

آیدا در آینه

آیدا در آینه

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،


هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!


و چشانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد


و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد


در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آ نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

احمد شاملو

برگرفته از سایت آوای آزاد

+ نوشته شده در  شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 22:17  توسط مریم  | 

در این دانشگاه چه میگذرد؟؟؟

 

از وقتی پامو گذاشتم تو این دانشگاه هر یه چند وقت یه بار یه تظاهراتی تجمعی تحصنی کتکت کاری چیزی می بینیم.شده سینما

قابل توجه دوستان عزیزی که نگران حمله آمریکا به ایران هستن:بچه ها نگران نباشین چون فکر کنم اینقده تو این یکی دو هفته هفته هرج و مرج بوده که اگه ادامه پیدا کنه ملت خودشو یه بلایی سر خودشون میارن:

عزاي عمومي در دانشگاه اميركبير

درگيري کارگران با نیروی انتظامی

درگيري و شعار استعفاي وزير در راهپيمايي امروز كارگران

اضافه کنید:مبارزه با بد حجابی...تحصن معلما تو روز معلم...و...و...

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 22:10  توسط مریم  | 

...

 

نسل ما نسل نا امیدیه...برای نسل ما اونقدر آینده کدره که حتی اگه بخوایم خورشید رو هم توش ببینیم به رنگ غروب میبینیم...نسل ما ترک برداشته...داره میشکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 19:24  توسط مریم  | 

مشکلات

 

سلام

من یه مدتیه به طور خیلی جدی دچار یه مشکل تو شرکت شدم.متاسفانه بعد از مدتی یه سری دوست و رفیق پیدا کردم که یه اخلاقای خاصی دارن.من نمی خوام بگم ته باحال و بچه مثبتم ولی هر چیزی یه حدی داره.الان یه مدتیه که برای غذا با همیم همش همه دارن پشت سر اون یکی بد گویی می کنن.اولا فکر می کردم که شاید راست می گن و حق دارن که ناراحت باشن اما الان میبینم این حالت تبدیل شده به یه عادت.به این که تا یکی میاد رد میشه همه شروع میکنن مزخرف گفتن پشت سرش.واقعا نمی دونم باید چی کار کرد.بی رودربایستی بگم من به خاطر گناه بودن یا نبودنش خیلی عذاب نمی کشم چون خودم از حال و روز خودم خبر دارم اما فکر می کنم این یه جور بیماری روحیه.خیلی احساس بدی بهم دست می ده چون مطمئنم این حرفا پشت سر من بوده و خواهد بود...و بد تر اینکه دیگه به سالم بودن عقل و روح این آدم ها اطمینان نداری.بعضی وقتا می خوام سر ناهار بالا بیارم اینقده که مزخرف میشنوم

آیا میشه تو شهری که از هر کوچه اش یه کامیون دیش ماهواره جمع میشه این کارو کرد؟

برخورد با "بدحجابی" در تهران

وقت تلف کردنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 21:54  توسط مریم  | 

اجاره..... نفت گاز پتروشیمین

سلام

 

یه مدت خیلی زیادی که فکر میکنم زندگیم یکنواخت شده.خیلی دلم یه چیزایی می خواد.راستیتش هر کاری می کنم میبینم نمی تونم غیر از اینطوری زندگی کنم.هر روز ساعت 6 7 بعد از ظهر بیام خونه.همش هم به این  امید باشم که آخر هفته میرسه و تعطیل میشم.بعد دوباره هفته دیگه و ...نگرانی های دیگه ای هم دارم.هرچی بیشتر به موعد قرار داد اجاره مون نزدیک میشیم اعصابم بیشتر خورد میشه. بد جوری قیمت خونه داره بالا میره.متاسفاه از پارسال تا امسال قیمت  لاقل 2 برابر شده.یادمه طی چند سال قیمت مسکن یه پیک اساسی زد اما هیچ کدوم از اون سالها به اندازه این سال افزایش قیمت وجود نداشته. واقعا هی می خوان زور بزنن بگن قیمت خونه رو پایین نگه می داریم اما خیر ندارن که وقتی مردم با قیمتی که میگن نمیفروشن یا اجاره نمی دن دیگه نمیشه با فشار به مردم قبولوند که قیمت خونه ارزون شده یا میشه.

 

بابام دیروز تعریف می کرد که یکی از دوستای قدیمیشو رو دیده که الان همون جایی که من هستم.بعد ازم پرسیده این خانوم فلانی همون دختر شما نیست که اون زمونا میومد پیش شما.حالا رفتن من پیش بابام مشکلی نداره اما من و دادشم کارایی که اونجا می کردیم واقعا مایه آبروریزی یه.بد بختی آقاهه همه چیز هم یادش بود.به دلایل امنیتی و اینکه پای آبروی افراد دیگه ای هم در میونه نمی گم که چه کارایی می کردیم ولی امیدوارم که آقاهه منو ندیده باشه چون ظاهرا فقط اسمم رو شنیده و شناخته.اوه اوه خیلی ضایست آدم با یکی همکار شه که طرف تو بچگیت میشناختت.خدا نصیب نکنه.

 

 

 

به هر حال منم رفتم غاطی آدم ها و دیروز با شوهرم خیلی جددددددددددددی رفتیم نمایشگاه نفت و گاز و پتروشیمی.دیگه دیدم تنها نمایشگاهی که به من ربط داره همینه هر چند که بعد از رفتنم فهمیدم که خیلی به من ربط نداشت.اما هر بار که یه نمایشگاهی (مربوط به صنعت و تکنولوژی و از این حرفا) برگزار میشه خیلی خوشحالم میشم.اینکه ایران وقعاً داره پیشرفت میکنه و واقعا خیلی خیلی شرکت ها و آدم ها با امید و انرژی مشغول فعالیتن.با اینکه تا حالا غازچرونی بیش نبودم اما از دیدن این چیزا واقعا به کشورم افتخار می کنم.شرایط ما با کشور های دیگه خیلی فرق میکنه.کشور ما تو تحریمه و بقیه داستان هم که معلومه.به قول شوهر اگه یه همچین نمایشگاهی تو یکی از کشور های عربی میذاشتن آدم فقط یه مشت کشور آمریکایی و اروپایی و کلا و غیر عرب اونجا می دید.نمی خوام اینجا سیاسی بازی در بیارم (بر عکس همیشه) اما نمیشه گفت که ایران عقب مونده.ببخشید دور از جون همگی خر کم نداریم تو این مملکت اما خر بازیه یه عده هم هنوز نتونسته جلوی پیشرفت ایران رو بگیره.اگه آمریکا حمله نکنه من یکی که به آینده ایران خیلی امیدوارم.خیلی...نه این که به نوع حکومت داری و ... امید داشته باشم اما به مردم و جوون های کشور خیلی خیلی امید دارم.وقتی اینجا میبینم که خیلی ها از جمله رئیس جون با انرژی هرچه تمام تر کار میکنن بدون ترس از تحریم و جنگ و خیلی چیز های دیگه و امید دارن به اینکه یه چیزی خلاصه داره ساخته یا تولید میشه احساس غرور میکنم. نه اینکه کسی داره برای رضای خدا کار میکنه یا با پول کم و ... داره این طوری جون میکنه (اتفاقا حقوقشون هم خیلی بالا و وضع زندگیشون هم عالیه و با کار کردن تو اینجا هم تامین میشه) اما می دونم اینا هم موقعیتش رو دارن که ول کنن و برن.میشناسم آدم هایی رو که الان تو شرکت های نفتی خارج از ایران کار میکنن بدون هیچ گونه سابقه کار نفتی و کلی هم پول در میارن، پس رفتن و کار کردن آدم هایی که 10 20 سال سابقه دارن مثل آب خوردن میمونه.

 

این متن خیلی جالبه،واقعا با نویسنده این بلاگ خیلی حال میکنم یه طنز نویس به معنای واقعی...

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 21:28  توسط مریم  |