تبليغاتX
مریم و دینا

مریم و دینا

برف

سلام

اینجا یه دختری بود خیلی قیافش آشنا بود.فکر کنم قیافه منم برای اون خیلی آشنا میزد چون هر وقت به هم میرسیدیم سه ساعت به هم خیره می شدیم و بعد به راهمون ادامه می دادیم!!!خلاصه بعد 2 3 ماه اتفاقی موقع ناهار باهم نشستیم.یهو برگشت بهم گفت خانوم شما دانشگاه تهران نبودی.گفتم چرا.گفتش خوب من و تو تو آز-فیزیک با هم هم گروه بودیم.دوزاریم افتاد که پس این خانومو کجا دیدمش.بعدش دیگه کلی از ازمایشگاه و دانشگاه و ... حرف زدیم و کلی خندیدم.مردم از بس تو این شرکت دانشجوی صنعت نفتی دیدم.آخرش یه آشنا پیدا کردم.البته بعدش فهمیدم که 2 3 تا فرایندی هم از دانشگاه تهران هستن.

خوب می بینم که در آخرین روز بهمن ماه و شروع اسفند هوا تازه یادش افتاده که باید سرد شه و برف بیاد.حالا من امسال از گیشا به پایین دیگه برف ندیدم امروز که تا خود چهارراه ولی عصر رفتم داشت برف میومد.خدائیش برف ها هم می دونن دارن تو ایران می بارن.کارشون حساب کتاب نداره.

گاهی اوقات یه حرف یا یه پیغام خیلی دله آدم رو شاد می کنه.خیلی خوشحال شدم از اینکه دوستام بهم تولدم رو تبریک گفتن. حتی گلی که مالزیه و 3 ساله همو ندیدیم هم برام اس ام اس زد.اینقده ذوق زده شده بودم که!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 بهمن1385ساعت 19:23  توسط مریم  | 

ولنتاینز

سلام.فکر می کنم امروز ولنتاین باشه.تا اونجا که یادم میاد ولنتاین 4 5 روز قبل از روز تولدم بود.من که کلا در زندگی هیچ وقت ولنتاین رو آدم حساب نمی کردم.احساس می کنم یه جورایی سوسول بازیه.به هر حال این روز مال مسیحی ها و ... است.به نظر من البته مهم بودن ولنتاین همون قدر مسخره است که مثلا روز شکرگذاری یا چه می دونم روز سال نوی چینی ها!!!اما خوب بعضی ها هم این طوری حال می کنن و نظرشون هم محترمه.حالا هدفم از این همه مقدمه چینی این بود که ملت ولنتاینی و غیر ولنتاینی من 17 فوریه یعنی 28 بهمن تولدمه.نه تنها تولد من بلکه یه عالم آدم دیگه هم در همین روز متولد شدن.گفتم که گفته باشم!!!!

راستی من از نتایج جشنواره امسال خیلی راضی بودم.خدا رو شکر "رئیس" قسمتمون نشد که ببینیم در عوض "دستهای خالی" و "روز سوم" رو دیدیم.فیلم اول فیلم بدی نبود اما به نظر ما دو تا فیلم نامش ضعیف بود و موضوع به این قشنگی رو خیلی بهتر میتونست فیلمش کنه.البته بعداً فهمیدیم که جناب کارگردان "ییهو" اون قسمت آخر رو به فیلم اضافه کرده.یعنی می تونم بگم اگر همون پلان آخر نبود باید به فیلم "زرشک طلایی"می دادن ."روز سوم" فیلم خیلی خوبی بود.من که همه فیلم ها رو ندیدم اما تو این 8 تا که دیدم بهترینش بود و حقش بود که این همه جایزه ببره.اون هم فیلمی که شروعش از ماه رمضون همین امسال بوده و به این سرعت تونستن فیلم به این قشنگی از آب در بیارن.تو یه مصاحبه از کارگردانش خوندم که این فیلم ، فیلم نامه نداشته. "روز سوم".واقعا زجری که مردم خرمشهر کشیدن رو نشون می داد و منو تا یه حدی یاد سریال"خاک سرخ" حاتمی کیا مینداخت.

روی هم رفته می تونم بگم این جشنواره از نظر من با جشنواره های قبل خیلی فرق داشت.البته بعدا یکی هم تو اختتامیه جشنواره همین رو گفت و من فهمیدم که کم باهوش نیستم.فیلم ها بیشترش در باره دفاع مقدس و اعتیاد و البته با مضوعات جدید و واقعی بود.حالا کاری به دفاع مقدس و ایناش خیلی ندارم ولی فیلم ها خیلی مفهومی تر و خیلی قشنگ کارگردانی شده بودن.شاید تا همین پارسال هم فقط 2 3 تا کارگردان درست ودرمون مثل حاتمی کیا یا مجید مجیدی یا کمال تبریزی،رخشان بنی اعتماد و... وجود داشت اما امسال لاقل فقط اینا نبودن.من یکی که به سینما مون خیلی امیدوار شدم.دوم اینکه احساس می کنم شاید دوباره برگشتیم به این نقطه که در باره جنگ یا مشکلات اجتماعی جوونا و... فیلم ساختن امل بازی نیست.خوش حال شدم از اینکه فقط حاتمی کیا نیست که دغدغه جنگ و آدم های تو جنگ رو داره.یه کارگردانی مثل پور احمد( که  همیشه فیلم قشنگ میسازه) هم می تونه فیلم جنگی بسازه.

یه چیزی هم در مورد "سنتوری".اصولا من موجودی هستم که هرفیلمی ممنوع یا سانسور میشه می خوام برم ببینمش.اما جدا از این حرفا شنیدم فیلم موزیکال (سنتی) هست.من یکی که تاحالا فیلم موزیکال ایرانی ندیدم.شایدم غلو می کنن که میگن موزیکال اما به هر حال چون این فیلم هم کلی نامزد دریافت جایزه و دریافت جایزه بهترین بازیگر "مرد" شده، حتما می خوام این فیلم رو ببینم.

دیگه؟...آهان اینم بگم.ده نمکی خیلی بچه پرو شده که احساس کرده فیلمش می تونه جایزه ببره.خوبه حالا اولین تجربه سینماییشه.یکی نیست بگه مرد حسابی حالا اگه فیلمت بهرترین فیلم از دید تماشاگر ها شده دلیل نمیشه که جایزه ببری که.هرچند که فیلمش قشنگ و خنده دار بود ولی جای جایزه ندادن داشت.

احساس می کنم خیلی حرف زدم این دفعه.ولی دارم ماهیت  خودم رو نشون می دم که چه آدم خوره فیلمی هستم.تازه خیلی خودمو نگه داشتم که در مورد گلدن گلوب امسال حرفی نزدم .شاید سر" اسکار" جبران کردم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 20:16  توسط مریم  | 

دوباره جشنواره

سلام

تا به الان ۵ تا فیلم از جشنواره رو دیدم.دوتاش خیلی مزخرف به اسم "فرش ایرانی" و "قاعده بازی" و سه تاش بد نبودن.می تونم بگم همون "خون بازی" از همشون قشنگ تر بازیگری و کارگردانی شده بود."سنگ کاغذ قیچی" موضوعش جدید بود و " اخراجی" های ده نمکی هم که با حال بود.آدم باورش نمی شد این فیلم رو این آدم با این بازیگرا ها بسازه.اما داستانش یه چیزی تو مایه های "لیلی با من است" بود. و خوب از نظر تماشاگر ها بهترین فیلم بود.

امشب می خوایم احتمالا "رئیس" کیمیایی رو ببینیم. من که تا حالا فیلم مثل آدم از مسعود کیمیایی ندیدم.میگن این یکی هم خیلی مزخرف تشریف داره.دلم خیلی می خواست " اوتوبوس شب" رو هم ببینم.اما ظاهرا باید صبر کنم تا بیاد تو سینما.دومین فیلم از نظر تماشاگر ها شده.میگم این جشنواره تموم شه من دوباره سوژه آدم وار ندارم که در موردش بنویسم و باز مجبورم به جفنگیات قبلی خودم ادامه بدم

در آستانه دودری و اخراجی من از شرکت چند روز پیش رئیس بهم گفت که یه درجه ارتقاء پیدا کردم.یه چیزی تو مایه های از ستوان ۲ به ستوان ۱!!خیلی خوشحال شدم.نمی دونم کلا این چه معنی میتونه داشته باشه فقط اینو فهمیدم که ظاهرا هنوز نمیخوان از اینجا برم.خدایا یعنی میشه بدون دردسر این درس رو تموم کنم و در عیت حال شوت نشم بیرون.

این سایت فعلا در مرحله آزمایشه.دیگه می خوام عکسامو اینجا بذارم.تا خدا چی بخواد.لاقل این طوری عقده هام هم خالی میشه و هر بلایی که می خوام سر این سایت بد بختم میارم.

فوتوبلاگ خودم

در حال حاضر مینا بغل منه و شدیدا داره موهامو میکشه...دیگه نمیشه ادامه داد

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 19:52  توسط مریم  | 

جشنواره

سلام

بر عکس هر سال که فکر می کردم بلیط جشنواره امسال گیرمون نمی یاد (چون مامانم نیست) اما چون خدا ما رو دوست داره برامون بلیط جشنواره از آسمون نازل کرد.و برعکس همیشه که سر بلیط ها دعواست و خلاصه به همه نمی رسه که هر شب برن اما چون امسال بردارم نیست و خواهرم هم بچه دار شده بنابر این من میمونم و باز هم من!!!آی حال داد.دیشب فیلم "خون بازی" رخشان بنی اعتماد رو دیدیم.خیلی فیلم تاریکی بود.از رخشان بنی اعتماد بعید بود از این فیلما بسازه.اما روی هم رفته فیلم خوبی بود و البته بازی "بیتا فرهی" عزیزم که حرف نداشت.

امروز رفتم با یه استاد برای پروژه ام صحبت کردم.و اولین بار در زندگی مورد تحویل یک استاد واقع شدم.از بس که تو این دوره لیسانسم نه کسی منو تحویل می گرفت نه من کسی رو این اتفاق برام اتفاق جالبیه.تازه اگه قبولم کنه کلی خوش به حالم میشه چون طرف استاد تمامه و البته استادیه که برای دانشجو وقت می ذاره و خلاصه آدم حسابت می کنه.تا خدا چی بخواد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 20:45  توسط مریم  | 

عاشورا

سلام

خیلی وقت بود که نیمده بودم به آپم.اولش که امتحان داشتم بعدشم که داشتم خستگیمو مثلا در می کردم.

 

-          این 2 3 روز تعطیلی واقعا حال داد.عاشورا تاسوعای خوبی بود.یه عالمه عکس هم گرفتم از دسته ها و ... که می خوام سر فرصت آپلود کنمشون.

-          خبر خیلی بدی شنیدم چند روز پیش.مادر یکی از بچه های سال بالایی دانشگاه فوت شده بود.خیلی ناراحت شدم وقتی شنیدم.واقعا چقدر مرگ به آدم نزدیکه.

-          شب تاسوعا تلویزیون یه برنامه ی جالبی گذاشته بود.یه آقایی هست به نام آقای آقا تهرانی که اتفاقا همشهری هم هست.خیلی قشنگ حرف میزنه.همیشه برام سواله که چرا تلویزیون همیشه حرفای این آدم رو فقط تو عاشورا تاسوعا می ذاره اونم به صورت مصاحبه ای.اقای مصاحبه گر ازش پرسید چرا این همه امام حسین منزلتش بالا.جوابشو خیلی طولانی و با کلی مثال داد اما اصل حرفش این بود که"امام حسین به خاطر خدا همه چیزشو زمین زد،خدا هم برا امام حسین همه چیزشو زد زمین.به خاطر همین همیشه امام حسین همه جا مقدمه.زائراش مقدمند،خاک تربتش مقدمه و ...."این حرف رو که زد یاد حرف یکی از همکارا افتادم که می گفت تو محله ارمنی ها زندگی  می کنه و اونا هم هیئت و تکیه و دسته دارن.شاید اینه که امام حسین حسابش با همه فرق میکنه. خدا به امام حسین منزلتی داد که شیعه و سنی و مسلمون و مسیحی نداره.امام حسین واقعا محترمه.

-          من خیلی وقت بود که نوشته های سایت نقطه ته خط رو نمی خوندم.چند روز پیش دوباره رفتم ببینم چه خبره.این مطلب واقعا به دلم نشست.خیلی قشنگ نوشته.

-          مامانم دوشنبه قراره بیاد.بیچاره دادشم که باز قراره اونجا تنها بمونه.از طرفی خیلی احساس می کنم که مادرم باید پیشم باشه.گاهی اوقات یه طوری میشه که آدم دوست داره حرفاشو به مادرش بزنه.خدا به فاطمه صبر بده که به این زودی مادرشو از دست داد.

-          احتمال خیلی زیاد برم از بلاگر یا ورد پرس برای وبلاگ نویسی استفاده کنم.بلاگفا واقعا بد سرویس میده.شایدم با بلاگر نتونستم کار کنم و با خفت و خواری همینجا ادامه دادم.آخه یه مدتی می خواستم از این تیکر میکرا اضافه کنم به صفحه.هرکاری کردم نمیشد.حسرت به دل موندم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 22:1  توسط مریم  | 

امتحان

امتحاناتموم شد.آخیییییییییییی نفس می کشیم!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 بهمن1385ساعت 21:38  توسط مریم  |