کار-درس
به خوبی و خوشی وسلامتی این ترم هم داره تموم میشه.اساتید محترم هم که جمیعا دودر کردن مارو.
به خوبی و خوشی وسلامتی این ترم هم داره تموم میشه.اساتید محترم هم که جمیعا دودر کردن مارو.
دیگه آدم تو گروه فیزیک این سوالای عجیب غریب رو هم رو دیوار نبین پس چیو ببینه؟
امروز رفته بودم کلاس دیدم دانشگاه شلوغه.یعنی قرار رئیس جمهور فردا بره دانشگاه سخنرانی بعدش این امیر کبیری ها هم که دنبال شر می گردن امروز تظاهرات راه انداخته بودن.خلاصه اینکه "مرگ بر دیکتاتور" و ....از این فحش ها بود که ملت سر میدادن. یه عده هم رو پلاکارد نوشته بودن "نان صلح آزادی".من که ربطشو نفهمیدم ولی فکر کنم تریپ کمونیستی بود. بعدشم که اومدیم بیرون دیدم پلیس وایستاده.خلاصه اینکه ما هر جا بریم ملت دارن تو سر و کله هم میزنن.آخرشم که من می دونم احمدی نژاد میاد سخنرانیشو میکنه یه عده هم شلوغ می کنن یه عده هم کتک میخورن و البته خوب یه عده هم کتک میزنن.بعدش دوباره میره تا یه اتفاق جلب بعدی که هیجان توش داشته باشه. والا از وقتی خاتمی اومد از اون به بعد هر کی می خواست تو دانشگاه سخنرانی کنه یه برنامه ای بود. حالا جالبش اینه که استاده اومده میگه امروز چه خبره؟؟؟ماشالا به استاد می خواستم بهش بگم تو که از صبح دانشگاهی نمی دونی دیگه چه برسه به یه مشت کور کچل که تازه از راه رسیدن.
من و رئیس اینا 4 شنبه رفته بودیم بازدید از یه کارخونه.اونجایی حال کردم که دیدم مدیر عامل یه خانومه.خیلی حال کردم خانومه از اون خانوم های مدیر بود.البته رشتش همون ابزار دقیق بود شرکتشون هم ابزاردقیقی بود ولی خانومه مدیر هم بود.
دیشب برف خفنی اومد.خیلی خنده دار بود.دم خونه ما تق و توق ماشین بود که به هم می خورد.امروز صبح هم ماشین بابای بیچارم لیز خورد و رفت تو جوب و هم من از کلاسم موندم و هم مامانم.از برف خیلی خوشم میاد ولی آدم این طوری توش بمونه خیلی زور داره.تازه تو خود اوتوبان هم که دیگه ترافیک بیداد می کرد.خیلی جالب بود تو نیایش یه ماشینی گیر کرده بود و راه همه رو بسته بود.یعنی به این افتضاحی می شه که تو اوتوبان از شدت برف ماشینی نتونه حرکت کنه؟کوچه باریک و پرت تو دربند تیست که بخواد از این اتفاقا بیفته؟واقعا متاسفم.به قول مامانم همه حواساشون پرت انتخاباته وگرنه با این برف باید یکی میومد یه نمه شن و نمک تو این خیابونا می ریخت.
مارفتیم 5 شنبه "تقاطع" رو دیدیم.خیلی داستانش تکراری بود من نمی دونم برا چی تو جشنواره این فیلم جایزه گرفته؟؟ولی خدا وکیلیش همشون قشنگ بازی می کردن.ولی فیلم منفی بود.از این فیلما که همه بدبختی های تو جامعه رو یه جا جمع میکنه و نشون میده.ای بابا چه می دونم والا...
هفته پیش هفته خیلی خفنی بود.نفسم در نمی یومد.یه امتحان خفن و بعدش شانس من کارا هم زیاد شد.بعدش مادر شوهرمم از شمال اومده بود.بیچاره این مادر شوهر من که شانس نداره هر وقت میاد یا من کنکور دارم یا امتحان دارم یا تافل دارم.خلاصه یه کوفتی پیدا می شه که من داشته باشم.خیلی نشد با هم باشیم.انگار همون ما بریم شمال سنگین تره!

