من امروز باید تنهایی افطار کنم.در واقع شوهرم رفته مسافرت مامانم اینا هم افطاری دعوتن و خوب دیگه آدمه دیگه ای نمی مونه که من برم باهاش افطاری.حالا می خوام زنگ بزنم پیتزا سفارش بدم و خودم رو یک مهمون حسابی بکنم و از شرمندگی خودم در بیام.
امروز خیلی دلم گرفته بود.شاید چون ماه رمضون داره تموم میشه.منم که کلاً کار خاصی نکردم.این ماه رمضون اصلاً بهم نچسبید شاید به خاطر همینه که نمی خوان تموم شه.اینقدر سرمون شلوغ شد الکی که خیلی وقتا دم اذون تو خونه نبودیم.
چقدر کار کردن تو این شرکت سخته.یعنی فکر کنم همه جا این طوری باشه.آخه امروز قرار بود من یه سری مدارک آماده کنم بعدش باید از یه چیزی پرینت می گرفتم .اول که پرینت میزدم ارور میداد فهمیدم که آی پی دکتر شمس عوض شده،حالا می خوام دوباره پرینتر add کنم باز پسورد admin میخواد که خدا رو شکر به من ندادن(باید درخواست بدم به واحد کامپیوتر یکی از رئیس مئیسا امضا کنه بعد اونا دوباره برام نصبش کنن).خلاصه رفتیم یه آقایی رو اوردیم که اگه بلده پرینتر رو ردیفش کنه.بازم نشد.حالا فایل رو برداشتم بردم ریختم رو کامی دکتر شمس.پرینتر خرابه!!!(تا صفحه 9 بیشتر نگرفت!!)مونده 14 صفحه دیگه.آقاهه گفت بده این خانوم منشی ها برات بگیرن.خانومه برگشته بهم میگه:"ببین چند صفحه می خوای بگیری؟آخه این دفتر فقط این یه پرینتر رو داره!!!"(الهی بمیرم !!)میگم :بابا کار خود شرکته برا عمم که نمی خوام پرینت بگیرم.ماشالا پرینتر دکتر شمس که خرابه. منم که کلاً اجازه هیچ غلطی رو ندارم.خلاصه با هزار جور ادا و اصول اجازه داد 14 صفحه دیگه رو بگیرم.حلا می خوام تلق و شیرازه کنم شیرازه یه دونه داشتن اما طلقو باید می رفتم از واحد نمی دونم چی چی که تو زیر زمینه بگیرم!!!نه ولی تمومش کردم.
عیب نداره ،احساس می کنم این جور سرویس دهی آخرش برا خود شرکت بد تموم میشه.وقتی وقت و انرژی یه نیروی کاری براشون اهمیت نداره خوب من برا چی باید جز بزنم.فقط تو کف این موندم که اینا که اینقدر پولدارن پولاشونو چه جوری خرج می کنن.الان 2 هفتست برای موس درخواست دادم که عوضش کنن.یارو برگشته میگه ما الان نه موس داریم نه پول که موس بخریم(خوب خدا رو شکر که هممون بی پولیم!).ایشالا حل میشه.
این باحاله
+ نوشته شده در شنبه 29 مهر1385ساعت 19:1  توسط مریم
|
سلام.
نمی دونم چرا اینقدر این روزا بی حالم.شاید به خاطر آلودگی هواست.شایدم به خاطر ماه رمضون.دانشگاه هم که اینقدر بد مسیره 100 تا تاکسی آدم باید سوار شه.از میدون ولیعصر تا چهار راه ولیعصر یه طرفه،این ور فاطمی یه طرفه از ورزارت کشور به اون ور دوطرفه.اینجا یه طرفه دو باره از اون ور بر عکس یه طرفه باز دو طرفه....(تازه روز فرد از اینجا نمیشه بری اگه طرح نداشته باشی از اون ورم نمیشه در عین حال این یه طرفه دو طرفه ها هم باید در نظر بگیری،خیلی پیچیدست خدائیش)حالا حساب بکنبن اگه یه مسیر مستقیم مثل بچه آدم بخوام برم دور دنیا رو باید دور بزنم.شایدم چون دانشگاه لیسانسم به خونمون یه تاکسی بود بد عادت شدم.خلاصه من از دانشگاه تا خونه 1 ساعت و 40 دقیقه و راه بودم.
ووی که مینای خاله الان خونه مامانم ایناس و من میخوام برم پیشش.تازه از خواهرمم اجازه گرفتم عکسشو بذارم اینجا (هرچند که اجازه دختر دست خالشه!!)


یه حاج آقایی هست هر روز ماه رمضون میاد نمازخونه شرکت ما سخن رانی میکنه.یه بار اتفاقی یه چیزی ازش شنیدم برام جالب بود که یه روحانی داره این حرف رو میزنه.میگفت روحیه گداصفتی بعد از انقلاب تو مردم خیلی بیشتر شده.میگفت طرف کلی پولداره بعد هی از این و اون میپرسه کجا مثلاً شیر ارزون تر میدن بعد میره ماکسماشو پارک میکنه میره تو صف شیر(البته شاید اگه این کارارو نمی کرد اون ماکسیما هرو هم نداشت!).خدائیش من خیلی اعتقاد دارم که یه سری آدم موقع انقلاب و بعدش مردم رو تشویق کردن که زیادی ساده زندگی کنن. یعنی یه چیزایی الکی شد ارزش.شاید اگه اون تفکرات(به نظر من) مسخره اون موقع وجود نمیداشت الانم رئیس جمهورمون پوشیدن یه اورکت نافرم رو برای خودش و دیگران ارزش نمی دونست.
من مثلاً امروز قرار بود کلی کار کنم.کلاً روزای چهارشنبه انگیزه ای برای کار کردن ندارم چون همش می خوام جیم شم برم خونه و 2 روز صفا سیتی.آخ جون که یکشنبه تعطیل دوشنبه هم با بچه ها کلاس رو دودر کردیم بنابر این شنبه هم احتمالاً تعطیل.خدائیش خوشم میاد از این فیزیکی ها لاقل یه چار تا دودر مثل خودم توشون پیدا میشه.هنوز هیچی نشده جوگیر شدیم کلاس تعطیل می کنیم. البته نباید بی انصافی کرد کنترلی ها هم خیلی دودر بودن ولی فقط کنترلی ها نه همه برقی ها!!!
راستی این بلاگ فا هم اومده غاطی آدما هی ارور میده.تازه داره میشه مثل پرشین بلاگ.
+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 20:57  توسط مریم
|
ما دیروز به مناسبت ماه رمضون رفتیم کاخ سعد آباد.ولی خدائیش حوصله مون سر رفته بود می خواستیم یه جایی بریم که گشنگی یادمون بره.من و اسماعیل از کاخ سعد آباد خیلی خاطره داریم.فکر کنم این سومین باری بود که با هم میرفتیم خیلی حال میده آخه.هر وقتم میریم میگیم این شاه چه حالی می کرده تو این کاخ ها!!!خیلی خوشگله.تا فکر کنم دیگه ۲ ۳ تا موزه بیشتر نمونده که ندیده باشیم.این دفعه رفتیم موزه استاد فرشچیان.خیلی قشنگ بود خیلی واقعا حال کردیم.تمام نقاشی های استاد به غیر از ۳ تاش همگی اونجا بود.اون ۳ تا هم گفتن تو موزه امام رضا تو مشهده.من خیلی خوشحالم واقعا یه همچین آدم های با ارزشی تو کشورمون داریم.آدم هایی که در عین حال که خیلی کار درست و واقعا استادن اما اعتقادات خودشونو دارن.مستقل از همه و بدون توجه به حرفای این و اون و مغرور شدن یا اینکه بخوان پاچه خواری کنن فقط برای دل خودشون کار می کنن و شایدم به خاطر همینه که کارشون بهترینه.
من چون یه نمه خنگم و نمی دونستم همه نقاشی های استاد فرشچیان تو اینترنت هم هست از یکی از نقاشی ها عکس گرفتم.
حالا برای اینکه دلم نشکنه می ذارم اینجا که خوشحال باشم.
در حواشی بگم که ما آخرش که دیگه از راه رفتن زیادی داشتیم از حال می رفتیم رفتیم تو چمن ها نشستیم.واقعا نمی دونم مردم خونه ندارن ؟ چرا باید یه سری چیزای بد بد آدم تو پارک و سینما و حتی موزه ببینه؟؟؟؟؟
کاخ سعد آباد(واقعا هر فصلیش یه جور قشنگه.اینم پاییزش)

از این نقاشی خیلی خوشم اومد .ترکیب رنگش عالیه

موزه استاد فرشچیان

در آخر به ملت علافی که جمعه ها حوصلشون سر میره توصیه می کنم یه بار این جا رو برن.ارزش یه بار دیدنو داره
+ نوشته شده در شنبه 15 مهر1385ساعت 20:54  توسط مریم
|
من دیروز متوجه شدم که یه نمه باز خنگ بازی در اوردم.آخه یه مدتی بود فهمیده بودم هرکی میاد با کامپیوتر من کار کنه نیشش باز میشه و کلی شاد میشه.

این عکس روی دسکتاپ منه و همه فهمیدن که یه دختر شنگول(از لحاظ مغزی) داره تو این شرکت کار میکنه.
یه متن قشنگ که یکی برام میل کرده بود:
آفرینش زن
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.
خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا" حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.
در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.
وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند
خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند
+ نوشته شده در سه شنبه 11 مهر1385ساعت 15:53  توسط مریم
|
سلام
من همیشه فکر میکردم که فقط تو شرکتای خصوصی مردم روزه نمیگیرن و تو شرکتای دولتی به زورم که شده ملت به روشون نمیارن.چون دوره کار آموزی و بعدش من یه شرکت خصوصی می رفتم که دقیقاً همینطوری بود.یعنی باحال دیگه هر روز ناهارشون بر قرار بود و حتی ملاحظه من واسماعیل بدبخت رو که همش بوی انواع غذاها زیر دماغمون بود رو هم نمی کردن(یه بار هم کاملاً یادمه که موقع افطار ما که داشتیم افطار می کردیم یه عده ای هم داشتن با اجازتون مشروبات الکلی مصرف می کردن!!!).اینجا خیلی آدم خفن مذهبی داره اما ظاهراً این بخش ما بغیر از 4 5 نفر که روزن دوباره بقیه باحالن.باورم نمیشد اینقدر علنی باشه.دیروز که رئیس اینا(البته فک کنم خود رئیس روزه میگیره)در و بسته بودن وده بخور.امروز صبح هم دیدم یکی از این آقایون خیلی ریلکس اومد یه لیوان آب پر و کرد وخورد.
چند وقت پیش یه بنده خدائی که همکار شوهرم هست می گفت قراره ماه رمضون فقط خودش و شوهرم روزه بگیرن.حرف جالبی می زد می گفت اون رئیس شرکت رو بگی پولداره خوب روزه نمیگیره،دیگه حتی این عمله ها هم که بیچارن،اونا هم خدا رو بنده نیستن!
نتیجه اخلاقی 1- اکثر رئیسا و آدم های پولدار روزه نمیگیرن
نتیجه اخلاقی 2- خیلی از آدم های بی پول هم روزه نمیگیرن
نتیجه اخلاقی 3- یه عده که احساس روشنفکری می کنن اونا هم روزه نمیگیرن.
نتیجه اخلاقی 4- یه عده که فقیریا پولدارن و احساس روشنفکری هم می کنن روزه نمیگیرن
نتیجه اخلاقی5- یه عده هم برای کم نیاوردن و عقب نموندن از دسته های بالایی روزه نمیگیرن
نتیجه اخلاقی6- تعداد کمی از مردم که ممکنه وضعشون معمولی باشه و دور از جون همگی امل تشریف دارن(مثل ما)،اونا روزه میگیرن.
نقش مصوبه های قاطع هیئت دولت برای ادارات و سازمان های دولتی،اینجاست که آدم می فهمه چقدر همه برای هیئت دولت و مصوبه هاش احترام قائلن!میگن تو شرکت مخابرات هم یه همچین وضعی پیش اومده!
ساعت 10:از امروز ساعت اداری از 14 به 16 تغییر میکند
ساعت 12: این قانون برای خانومانیست، خانوما همون 2 می تونن برن!
ساعت 12:30: گفتن که خانوما می تونن ساعت 3 برن نه 2!!!
ساعت 13:15: اون اطلاعیه اولیه رو برداشتن معلوم نیست کی می تونیم بریم(به قول این همکار ما نه 2 نه 4، 3 ببر خیرشو ببینی)
+ نوشته شده در پنجشنبه 6 مهر1385ساعت 9:41  توسط مریم
|
سلام.
خدا بگم این دانشگاه رو چیکار کنه.ورداشتن هر روز برامون کلاس گذاشتن و خیلی قشنگ ۹ واحد رو بین ۵ روز هفته پخش کردن که کسی هم ناراحت نشه و عدالت کاملا رعایت شه.کارمو چیکار کنم.
یه شعر قشنگ.نمی دونم اینو کی گفته فقط می دونم اینو ویگن خونده بعد برای اینکه مجوز پخش داشته باشه مجید اخشابی هم اونو خونده.
با تو رفتم. بی تو باز آمدم
از سر کوی او
دل دیوانه
پنهان کردم در خاکستر غم
آن همه آرزو
دل دیوانه
چه بگویم با من ای دل چه ها کردی
تو مرا با عشق او آشنا کردی
پس از این زاری مکن هوس یاری مکن
تو ای ناکام
دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام
دل دیوانه...
+ نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1385ساعت 20:6  توسط مریم
|
سلام.
من امروز رفتم وبلاگ گردی دیدم همه 2 سه بار آپیدن.مثل اینکه من فقط 5 شنبه جمعه ها کرکرمو می کشم.بالاخره این آبجی ما با 5 هفته تاخیر دفاعید و راحت شد.اما خیلی باحال بود.چون با بچه ش رفت دفاع کرد. البته مامانم مینا رو بیرون نگه داشته بود.منم رفتم آخر دفاعش رفتم پیششون.همه اونجا نگامون می کردن.تصورش خنده داره که تو دانشگاه یکی بچه به دستش باشه یکی شیشه شیر بچه رو داشته باشه یکی هم لب تاب و دوربین و بند وبساط.وای چقدر خوبه که خواهر زاده آدم تو بغل آدم آروم باشه.خدائیش مینا با من خوبه هر وقت میاد بغل خاله آروم میشه.ووی ووی ووی
خوب به سلامتی فردا ماه رمضونه (البته طبق قوانین پیچیده ای که به کسی ربطی نداره همیشه ایران و عربستان باید 1 روز اختلاف داشته باشن واصلاً مهم نیست که این دو تا کشور به هم نزدیک باشن و فقط مهم اینکه که هیچ کدون ما مثل هم نباشیم).منم مثل اینا که از یه جا حاجت گرفتن ونذر دارن ، امسالم می خوام افطاری های نمازخونه برق رو برم.خیلی حال میده خدائیش. مخصوصاً حلیماش
امروز یه اتفاق جالب افتاد.من و رئیس فهمیدیم که نامه هایی که به رئیس یه سازمانی(به دلیل مسائل امنیتی نمی توام اسم ببرم) میزدیم 6 ماهه که زندانه.یعنی اطلاعات زندانیش کرده.خلاصه اینم یه جورشه دیگه!من نمی دونم سمت یارو تو طبقه بندی سازمانا و وزارت خونه ها چی میشه فقط اینو شنیدم که یارو تریپ معاون وزیر بوده .
راستی من خیلی حال کردم این خانوم انوشه انصاری رفته فضا.همش فکر می کنم اگه من بودم از ترسم عمراً نمی رفتم.ولی خیلی جالبه آدم زمینو یهو باهم ببینه.خیلی دوست دارم اومد ببینم احساسش اون بالا چی بوده. فکر کنم خیلی ها دوست دارن که جای این خانوم باشن اما شاید اگه الان انیشتن و نیوتون و کپلر و ... بودن خیلی بیشتر دلشون می خواست جای این خانوم (یا کلاً این فضانوردا)باشن. بالاخره می دیدن خیلی از حرفا و محاسبات ریاضی که این همه پاشون زحمت کشیدن الکی نبوده.
جوک: به علت حضور انوشه انصاری در ماه علمای اسلام حاضر به رویت ماه نشدند.لذا ماه مبارک تا بازگشت انوشه به تعویق میفتد.
زیاد شد
Eyes
Like a sunrise
Like a rainfall
Down my soul
And I wonder
I wonder why you look at me like that
What you're thinking
What's behind
Don't tell me
But it feels like love
I'm gonna take this moment
And make it last forever
I'm gonna give my heart away
And pray we'll stay together
Cause you're the one good reason
Cause you're more beautiful than I have ever seen
I'm gonna take this night
And make it Evergreen
Touch
Like a angel
Like velvet to my skin
And I wonder
Wonder why you wanna stay the night
What you're dreaming
What's behind
Don't tell me
But it feels like love
+ نوشته شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 22:25  توسط مریم
|