تبليغاتX
مریم و دینا

مریم و دینا

ادامه مطلب پایین

نمی دونم این سایت پایینی اومد یا نه.ظاهراْ بستنش

اما این عکس یکی از همون عکس ها بود.این دختر بچه های اسرائیلی دارن روی موشک های نظامی اسرائیل پیغام هاشونو برای دوستان لبنانی خودشون می نویسن.

کودکان اسرائیلی بر روی موشک ها یادگاری می نویسند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 20:6  توسط مریم  | 

تروریست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 تیر1385ساعت 15:29  توسط مریم  | 

یخچال من!

سلام.

   آقا یه دستی نزنید من داشتن هر گونه بچه رو چه در این دنیا چه در دنیای قبل از این دنیا کتمان می کنم.شلوغ نکنید.

   امروز حالم خیلی گرفت. یکی دختری بود اینجا اومده بود برای کار آموزی درست یه هفته بعد از اینکه منم اومدم این جا.خلاصه همش هی این بنده خدا رو تهدید می کردن که نمیشه بیای این جا کار آموزی تا اینکه امروز بد جوری جوابش کردن طوری که با چشم اشک آلود خدافظی کرد. بهش یه پیشنهاد جالب دادن و گفتن یا این شرط رو قبول می کنی یا اینه "خوش اومدی به سلامت".شرط شون هم این بود که 2 هفته بره جنوب اونجا کار آموزی. یکی نیست بگه این دختر 21ساله که هنوز درسشم تموم نشده و اصلاً برای این اومده اینجا که تهران بمونه مرض داره بره جنوب. دلم براش خیلی سوخت چون خیلی ذوق و شوق داشت.

 

   اینجا و جاهای دیگه همش میگن تعدیل نیرو کاهش حقوق و.. بعد انوقت می رن از اتریش و آلمان و هر قبرستونی که بگید کارشناس بر می دارن میارن با ماهی 15 هزار دلار به بالا!!نمی دونم چطور دلشون میاد به یه قریبه این همه پول بدن ولی به جوون مملکت خودشون که به 500 هزار تومن هم راضیه که  میرسن میگن اصراف و رانت و مزخرف!!. قبول خارجی ها کارشون رو خیلی بهتر از ما ها بلدن. اما ما بالاخره نباید از یه جا شروع کنیم خودمون بهترین بشیم؟یعنی اینقدر مردم و جوون های این مملکت بی ارزشن که هیچ کس حاضر نیست برای آموزش دادنشون وقت و  هزینه صرف کنه. من خودم اصلاً دلم نمی خواد از این بحث ها بکنم ا ما وقتی خیلی ها از جمله خودمو دیدم که برای کار (تازه نه استخدام بلکه قراردادی با هزار منت) چند ماهی علافن ، بعدشم که میان با حقوق کم باید راضی باشن،اشکم در میآد.نمی دونم ایشالا که من همه این ها رو اشتباه فکر کرده باشم.فقط خدا میدونه که واقعیت چیه.

 

   واقعاً از طرف آثار تاریخی باید بیان از یخچال من بازدید کنن.

 یادم می یاد دو ماه پیش یه تخم مرغ شکستم و از زردش فقط استفاده کردم ولی هرچی امروز فکر می کنم که سفیدش رو کجا گذاشتم یادم نمی آد!البته هنوز که بوی نامطبوعی ناشی از فاسد شدن تخم مرغ نمی یاد ولی فکر کنم یه چند وقت دیگه از راه بو کشیدن کشف کنم که کجا گذاشتمش. بعضی وفتا هم اینقدر حواسم از نون هام پرت میشه که یهو میبینم یه فضای سبزی از کپک ها تو کیسه نون ها ایجاد شده.خدا به خیر بگذرونه!!! شوهرم باید به من افتخار کنه که زنش از انواع و اقسام جانداران و آغازیان و ... رو با این همه مشغله پرورش میده!

 

   به فاطمه خانوم سعادتی هم تبریک میگم.ایشلا خوشبخت شی مادر به حق ۵ تن.فقط دارم دعات میکنم شام یادت نره.وگرنه دیگه هرچی دیدی از چشم خودت دیدی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 20:2  توسط مریم  | 

دینا

شوهرم 2 روز بود که رفته بود مأموریت شیراز. دیشب که اومد بهش گفتم که دور از چشمش رفتم یه وبلاگ زدم.خلاصه قرار شد هی اون بیاد برام نظر بده منم هی اینجا ازش تعریف کنم.به قول معروف برا هم  نوشابه باز کنیم.خلاصه باید هی خودمونو تحویل بگیربم دیگه این جوری که نمیشه.(خدائیش جنبه وبلاگ زدن هم ندارم،قشنگ گندشو در می آرم)

 

هی هی!اینا رو نیگا.آقا ما که میدونیم چقدر تو دلتون دارید به هم بد و بی راه می گید.عیب نداره ما که بخیل نیستیم

راستی این دینا که وبینید،ای اسم دخترم بیده.آخه من از آلان اسم 2 تا دخترامو انتخاب کردم.اولیشون که دینا،دومی هم پریا.خلاصه می خوام در آینده به دخترم بگه که از چند سال قبل از بدنیا اومدنش چقدر به فکرش بودم که حتی اسمش، اسم وب لاگ مامانیشه. خدائیش خیلی آینده نگرما!

 

 

When you want it the most there's no easy way out
When you're ready to go and your heart's left in doubt
Don't give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that's the way it is

 



+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 20:21  توسط مریم  | 

میلاد

  • میلاد حضرت فاطمه مبارک.من که خیلی شاد برای ماماننم هیچی نگرفتم.قرار شد خودش بره یه چیز خوب برای خودش بخره.بیچاره دلش خوشه 4 تا بچه داره.بچه هاشم که همه ماشالا همه دودر!!ولی خدائیش هر 4 تامون گرفتاری داریم(حالا نیس خود مامانم گرفتاری نداره)

 

  • بالاخره این آقای مهندس ما بعد از 5 روز  سرکار گذاشتن یه ملتی سرو کلش پیدا شد.ولی خدائیش بازگشت خوبی داشت چون با یه جعبه شیرینی اومد.ما هم که به یه شیرینی خامه ای راضی میشیم.وای چه باحال اسم نی نی اش رو هم گذاشته علیرضا. فکرکنم با این حساب حالا حالا ها تهران باشه و حال نی نی شو ببره.

 

اینا هم که دیگه گندشو در اوردن.بابا خوب نمایشگاه می زنید مثل آدم بزنید.خدائییییییش این قیمت هایی که ما رفتیم دیدیم با قیمت های میدون هفت تیر و پاساژ گلستان فرقی نداشت!!فروشنده ها هم که هرچی ته توی انباراشون بود رو برداشته بودن اورده بودن اونجا خیره سرشون آبشون کنن!!!دلم برای زن ها میسوزه!یعنی هر جوری که بگی ازشون سوء استفاده می کنن!!!حالا تو اون هیر و ویر یه آقایی داشت از یه خانومی در مورد نمایشگاه مصاحبه می کرد ما هم داشتیم از اون کنار منارا رد می شدیم حرف های اونا رو شنیدیم و مامانم که خیلی حالش گرفته شده بود پرید وسط مصاحبه و ...بعد آقاهه از مامانم سوال پرسید که حالا شما که اینقدر شاکی هستید چه انتظاری از مسولین دارید؟مامان منم گفت لطفا اینقدر به مردم دروغ نگید!(فکرکنم آقاهه از این که اومده بود و اونجا مصاحبه می کرد پشیمون شده بود!)

 

  • حالا که امروز بزرگذاشت روز زنه و اعتلای مقام زن و از این حرفاست می خوام یه نکته ای رو بگم.تو این محل کار ما خانوم خیلی کمه.تو این قسمتی که من هستم که تاحالا خانوم وجود نداشته!یه چیز دیگه اینکه رئیس قسمت ما یه آقایه خیلی ... ایشالا خوبی هست.خلاصه این حاجی چش نداره منو ببینه.به حدی که الان که یه یک ماهی هست میرم سر کار ایشون بگی ارزنی منو تحویل بگیره نمی گیره.مثلاً میاد تو اتاق با همه همکاران آقا سلام می کنه اما( فکر می کنم ) من رو جزو میز و صندلی محسوب می کنه و خوب چون هیچ آدم عاقلی با میز صندلی مراوده ای نداره با منم کاری نداره!خیلی حسه جالبیه ای نه؟ ظاهراً این آقا موافق کار کردن یه خانوم در این قسمت نیست.یعنی یه خانومی که مدرک مهندسی داشته باشه نیست چون منشی و تایپیست و ... داره.خلاصه مرد های قصه ما همشون موافق فعالیت های اجتماعی زنان هستند!اما در عرصه های مهم و خطیری چون منشی گری، تایپیستی، مترجمی ، بازاریاب و...خلاصه منم برای اینکه چشه همه رو در بیارم به روی خودم نمی آرم.من این رو می دونم که در کانادا حقوق خانوم ها کلا کمتر از آقایونه.یعنی مثلا دو نفر که از هر لحاظی هم سطح هستند حقوق خانومی کمتر از حقوق حاج اقاست.اما خوب اینجا حقوق ها برابره ولی خانوما حق یه کارایی رو ندارند.مثالاً خانوم ها غلط می کنن که بخوان رئیس جمهور شن.یا اصلاً کی گفته زن باید وزیر بشه.این غلط ها به خانوما نیمده!باشه؟آفرین دخترای خوب!

 

  • روباه میره زیر درخت به کلاغه میگه به به چه سری چه دمی ...کلاغه میگه زر نزن من خودم دوم دبستانم!!

 

 

فکر می کنم آخرش این دعوای عادل فردوسی پور و علی دایی تبدیل به یه مسئله تاریخی تو ایران شه!بابا کوتاه بیایین جون هر کس دوست دارین!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 19:52  توسط مریم  | 

مادر

  • حدود 12 سال پیش بود که خاله پری نزدیکای روز مادر از پیشمون رفت.کاش می تونستم برم اصفهان پیشش.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 تیر1385ساعت 19:37  توسط مریم  | 

سلااااااااام

سلام.

ایشالا اگه خدا بخواد منم وب لاگ نویس شدم(البته با هزار بد بختی چون یه دونه تو پرشین بلاگ باز کردم اما بار دوم هر کاری کردم نتونستم وارد وب لاگم شم!!هی جالبه نه!!). ببینم این وب لاگ نویسی چیه که این همه طرف دار داره!!!

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 23:7  توسط مریم  |